ن فرد تغییر ایجاد کرد اما این تغییر آنچنان اساسی نخواهد بود که مجموعه آن را تحت تأثیر قرار دهد.

فرضیه سوم : آموزش راهبردهای شناختی- رفتاری بر کاهش ابعاد سبک مقابله ناکارآمد دختران کمرو مؤثر است.
نتایج پژوهش حاضر نشان داد که بین آموزش راهبردهای شناختی – رفتاری و کاهش ابعاد سبک مقابله ناکارآمد تأثیر معنی داری وجود ندارد ودر واقع شرایط آزمایشی (آموزش راهبردهای شناختی- رفتاری) موجب کاهش ابعاد سبک مقابله ناکارآمد نشده است (p 05) یعنی این فرضیه رد شد و در این زمینه تحقیقات مشابهی صورت نگرفته است ، لذا می توان به نتایج نزدیک اشاره کرد که نتایج حاصل با نتایج تحقیقات لاهمان ویارویس (2000) ابراهیمی وهمکاران (1390) ، فرامرزی و همکاران (1392) ناهمسو می باشد. .
در تبیین این فرضیه می توان اینگونه بیان کرد که از آنجایی که سبک ناکارآمد یا همان انعطاف پذیری میتواند نقش بسزایی در زندگی افراد داشته باشد و غالباً مستلزم کنترل تکانه ها ، هیجانات و یا نگرشها می باشد و یکی از عواملی که بدون تردید می تواند به ایجاد خلل در روند کارآمدی فرد منجر گردد ، عدم کنترل در مسایل یاد شده در بالا می باشد ، رویکردهای شناختی – رفتاری به طورگسترده ای در زمیته ارتقاء کنترل شخصی تکانه ها ، هیجانات و یا نگرش ها به کار رفته اند و اکثر تحقیقات حاکی از آن است که این رویکرد درمانی اثر بخشی بسزایی در سلامت روانی فرد و در نتیجه ایجاد انعطاف پذیری یا کاهش ناکارآمدی آزمودنی دارد. برای نمونه روند مسایل شناسایی و بازسازی تمرین های شناختی می تواند به طور نسبتاً کاملی انعطاف پذیری را در شخص بالا برده و مقدمات کاهش سبک ناکارآمدی را فراهم سازد و همچنین آموزش شناختی-رفتاری می تواند به عنوان مداخله ای مؤثر در کاهش کمرویی مؤثر باشد. بنابراین میتوان نتیجه این پژوهش را طبیعی ترین و بدیهی ترین نتیجه اثر آموزش کوتاه مدت بر این سبک دانست زیرا از میان پیشرفت های ذهنی مؤثر در اولین سالهای زندگی میتوان به نگرش فرد از خود اشاره کرد و تقریباً میتوان گفت یکی از عوامل مهم در افزایش کارآمدی والدین و خانواده می باشند و با وجود آموزش مؤثر هرگونه نارسایی و نقص در ساخت خانواده می تواند تأثیرات آموزشی را بی اثر نماید. محدودیت های خانوادگی ، سطح طبقاتی خانواده ها ، فقدان روابط مطلوب ، همبستگی های خانوادگی و رهایی ازقیود ، اثرات مخربی بر نوجوانان به ویژه دختران برجای می گذارد. پس باتوجه به عوامل تأثیرگذار بسیار زیادی که در کنترل پژوهشگر نبوده است و از آنجا که خود پنداره از دوران کودکی در شخص شکل گرفته و همان گونه که به شکلی عمیق در بازنمایی های ذهنی تأثیرگذاشته است تغییر در آن نیز به آموزش بیشتر و مستمرتری همراه با زمان بیشتری نسبت به سبک ناکارآمد نیازدارد و جلسات آموزشی دوره ای میتواند تغییراتی ایجاد نماید اما مسلماً این تغییرات آنچنان که بتواند از لحاظ آماری معنادار باشد ، بارز نخواهد بود.
همچنین درتبیین این فرضیه میتوان این گونه بیان نمود که با وجود شواهد پژوهشی مبنی بر اثر بخشی آموزش شناختی – رفتاری بر کاهش سبک ناکارآمد و نیز ارتباط آن با دیگر مسایل روانشناختی ، در پژوهش حاضر بدلیل تداخل جلسات آموزشی با امتحانات پایان ترم گروه آزمایشی و وجود شرایط استرس زا و غیر قابل کنترل توسط محقق نیز از جمله عوامل تاثیر گذار بر نتیجه پژوهش بوده است.

مقايسه نتايج فرضيه دوم تحقيق با نتايج فرضيه 4-2 :
نتايج فرضيه دوم نشان مي دهد که در سبک مقابله مراجعه به ديگران سطح معنی‌داری تأثیر متغیر مستقل (گروه) بر متغیر وابسته (پس آزمون) از 05/0 بيشتر است و بنابراین معنی‌دار نيست و در واقع شرايط آزمايشي (آموزش راهبردهاي شناختي – رفتاري) موجب افزايش ابعاد سبک مقابله مراجعه به ديگران آزمودني ها نشده است. نتايج فرضيه 4-2 ، نشان مي دهد که در سبک مقابله مراجعه به ديگران ، سطح معني داري تفاوت سه بار اجراي آزمون در گروه آزمايش از 05/0 کمتر است پس بنابراين معني دار است به اين معني که آموزش راهبردهاي شناختي- رفتاري ، در مرحله پيگيري اثر معني دار خود را نشان داده و باعث افزايش سبک مقابله مراجعه به ديگران آزمودني ها شده است. اين دو نتيجه ظاهرا متناقص به نظر مي رسند ولي در واقع صحيح هستند و شايد به صورت ذيل قابل توجيه باشند.
اولا نوع مقايسه هاي انجام گرفته در دو فرضيه با يکديگر متفاوت هستند ؛ به اين معني که در فرضيه دوم ميانگين هاي پس آزمون گروه هاي کنترل و آزمايش در متغير سبک مقابله مراجعه به ديگران با يکديگر مقايسه شدند (البته بعد از حذف اثر پيش آزمون) ؛ در حالي که در فرضيه 4-2 ميانگين هاي سه بار اجراي آزمون آْن هم فقط در گروه آزمايش با يکديگر مقايسه شدند.
ثانيا نتايج به دست آمده نشان مي دهد که به لحاظ توصيفي ميانگين نمرات متغير سبک مقابله مراجعه به ديگران در گروه آزمايش در پس آزمون به طور قابل ملاحظه اي از ميانگين پس آزمون گروه کنترل (29 نمره) بيشتر است. ولي اين مقدار تفاوت هنوز به سطح معني داري نرسيده است و نيز نتايج نشان مي دهند که به لحاظ توصيفي ميانگين نمرات متغير سبک مقابله مراجعه به ديگران در گروه آزمايش در پس آزمون به طور قابل ملاحظه اي (133/36 نمره) از ميانگين نمرات پيش آزمون بيشتر است. ولي اين مقدار تفاوت هنوز به سطح معني داري نرسيده است. همين طور نتايج نشان مي دهند که در گروه آزمايش بعد از اجراي پس آزمون باز افزايش ميانگين نمرات سبک مقابله مراجعه به ديگران اد
امه دارد به طوري که تفاوت ميانگين نمرات پيش آزمون و آزمون پيگيري به 8/51 نمره رسيده و تفاوت اين دو نمره معني دار شده است.
بنابراين بايد گفت که در گروه آزمايش ميانگين نمرات روند افزايشي را نشان مي دهد به طوري که در پس آزمون ميانگين نمرات گروه آزمايش به لحاظ توصيفي تفاوت قابل ملاحظه اي با ميانگين گروه کنترل و نيز ميانگين پيش آزمون گروه آزمايش دارد ؛ هرچند اين تفاوت ها هنوز معني دار نشده اند و اين عدم معني داري باعث رد فرضيه دوم شده است. ولي با اين وجود اين روند افزايشي ميانگين نمرات ؛ به هر دليلي که ممکن است اتفاق باشد ؛ بعد از اجراي پس آزمون ادامه پيدا کرده و باعث تفاوت معني دار ميانگين نمرات پيش آزمون و آزمون پيگيري در گروه آزمايش شده است و اين تفاوت معني دار باعث تأييد فرضيه 4-2 شده است.
به عبارتي اثر آموزش راهبردهاي شناختي- رفتاري در مرحله پس آزمون هنوز معني دار نشده است بلکه به مرور زمان يعني در مرحله پيگيري اثر معني دار خود را نشان داده و باعث افزايش ميانگين سبک مقابله مراجعه به ديگران آزمودني ها شده است. احتمالا تأثير اين آموزش ها تداوم داشته و در مرحله پيگيري اثر معني دار خود را نشان داده است. نتايج مرتبط در جداول ذيل ارائه شده اند.

جدول شماره 5-1 : ميانگين متغير سبک مقابله مراجعه به ديگران براساس متغير گروه و نيز براساس مرحله اجراي آزمون
گروه
ميانگين نمرات پيش آزمون
ميانگين نمرات پس آزمون
ميانگين آزمون پيگيري
کنترل
8/263
73/255
_____
آزمايش
6/248
73/284
4/300

جدول شماره 5-2 : نتايج مقايسه هاي زوجي براي بررسي دقيق تفاوت هاي موجود بين مراحل اجراي آزمون متغير سبک مقابله مراجعه به ديگران
آزمون
(I)
آزمون
(J)
تفاوت ميانگين ها (I-J)
خطاي اندازه گيري
سطح معني داري

پيش آزمون
پس آزمون
133/36-
19/21
331/0

پيگيري
800/51-*
776/17
034/0
پس آزمون
پيگيري
667/15-
31/11
563/0

فرضیه چهارم : آموزش راهبردهای شناختی- رفتاری بر تغییر سبک مقابله دختران کمرو در بستر زمان محفوظ می ماند.
4- 1آموزش راهبردهای شناختی – رفتاری باعث افزایش ابعاد سبک مقابله کارآمد آزمودنی شد ، زیرا نمرات سبک مقابله کارآمد دختران کمرو گروه آزمایش در مراحل پس آزمون و پیگیری به طور معنی داری از نمرات مرحله پیش آزمون بیشتر است یعنی این فرضیه تایید شد.
4-2 آموزش راهبردهای شناختی – رفتاری باعث افزایش ابعاد سبک مقابله مراجعه به دیگران آزمودنی شد زیرا نمرات سبک مقابله مراجعه به دیگران دختران کمرو گروه آزمایش در مراحل پیگیری و پس آزمون با یکدیگر معنی دار نیست و در مراحل پیش آزمون و پس آزمون هم با یکدیگر معنی دار نیست.
4-3 نتایج پژوهش حاضر نشان داد که آموزش راهبردهای شناختی – رفتاری باعث کاهش ابعاد سبک مقابله ناکارآمد آزمودنی شد زیرا نمرات سبک مقابله ناکارآمد دختران کمرو گروه آزمایش در مرحله پیگیری به طور معنی داری از نمرات مراحل پیش آزمون و پس آزمون کمتر است یعنی این فرضیه تایید شد.
باتوجه به نتایج فرضیه های پژوهش یافته ی کلی آن است که آموزش شناختی – رفتاری در افزایش سبک کارآمد و ماندگاری هر سه سبک تأثیر داشته است اما بر سبک ناکارآمد و مراجعه به دیگران تأثیر چندانی ایجاد نکرده است یا تأثیر آن از نظر آماری معنادار نبوده است.
همانگونه قبلاً گفته شد همه افراد گاهی در مسیر زندگی با مشکلات و موانعی روبرو می شوند اما نحوه ی مواجهه و رویارویی آن ها در قبال مشکلات بسیار متفاوت است. برخی از افراد در رویارویی با مسایل زندگی فاقد توانایی های لازم هستند و همین امر باعث آسیب پذیری آنان می شود. در اختیار داشتن منابع و مهارت هایی که به انسان کمک می کند تا به بهترین شکل ممکن از عهده حل مشکل خود برآید بسیار ارزشمند است و به کاربردن سبک مقابله مناسب اصطلاحی پوشش برای انواعی از مهارت ها که تسهیل کننده کمرویی است می باشد ونوجوانان برای وصول به زندگی معقول و متعادل نیاز دارند در به کارگیری سبک های مقابله مناسب (مسأله مدار وهیجان مدار) توانا باشند. اگر سبک مقابله فرد دارای سازمان صحیح و منطقی باشد موجبات پی ریزی شخصیت سالم را فراهم خواهد ساخت و این خود عامل مهمی در پیشگیری از بسیاری از آسیب های اجتماعی بشمار می آید.
پاسخ مقابله اي مساله مدار بيشتر بر تعاملات فردي و عملکرد اجتماعي فرد اثر ميگذارد. افرادي که از پاسخ هاي مقابله اي مسأله مدار و شناختهاي سازگارانه استفاده مي کنند ، در واقع رفتارهايي را براي بازسازي دوباره مساله از نظر شناختي يا موقعيت تنيدگی زا به کار ميگيرند و از سلامت روان و کيفيت زندگي بالاتري برخوردارند. مطالعات نشان داده است که آموزش راهبرد هاي مقابله اي سازگارانه در ابعاد شناختي منجر ، به کاهش نشخوار فکري مي شود. همچنين تنظيم هيجانات با کارکرد اجتماعي افراد مثلاارتباطات بين فردي نيز رابطه دارد. افرادي که از کيفيت روابط اجتماعي بهتري برخوردارند کمتر به شناختهاي منفي در خصوص برقراري رابطه با ديگران دچار مي شوند.
طبق مدل شناختي بك، تجارب رشدي اوليه، نحوه تعامل با والدين و افراد كليدي زندگي به تشكيل فر ضها يا طرح واره هايي درباره خويشتن ، جهان و انسانهاي ديگر مي انجامد اما در بعضي موارد ، برخي از فرض ها انعطاف ناپذير ، افراطي و مقاوم در برابر تغيير بوده و درنتيجه ناكارآمد يا نابارور هستند. بر طبق مدل شناخت درماني بك ، درمان شناختي
زماني بيشترين اثربخشي خود را خواهدداشت كه درمانگر به اصلاح اين فر ض هاي زيربنايي در بيماران پرداخته و تفكرات مثبت و منطقي و غيرافراطي را جانشين اين تحريفات فكري نمايد.
ازجنبه رفتاري استفاده از تكنيك برنامه ريزي فعاليت ها بسياركمك كننده می باشد. از آنجا كه اين افراد به دليل اعتقاد به باورهاي منفي ، نسبت به كوچكترين شكست ها حساس بوده وادراك از خود منفي آنها تقويت مي گردد ، برنامه ريزي فعاليت به بيمار كمك مي کند تا احتمال شكست در رسيدن به برنامه هاي روزانه را به حداقل برساند. ماندگاري تاثيرات درمان طي پيگيري در يك ماه و نيم بعد نشان دهنده تأثيرات خوب درماني است.

5-2- محدودیت های پژوهش و محقق :
– پژوهش حاضر در شهر یزد و بر روی تعدادی از دانش آموزان دختر پایه ششم انجام شده که در جهت تعمیم نتایج آن به سایر افراد به خصوص شهرهای دیگر باید احتیاط کرد.
-کمرویی علل وعوامل مختلفی دارد که در هر منطقه ای وبا توجه به حتی آداب و رسوم و شرایط جغرافیایی آن منطقه متغیر است که امکان پرداختن به همه علل و

 

پاسخی بگذارید