رسيدن به مقصودتان به طور شگفت انگيزي مؤثر هستند؛ هر چند ممکن است شما از عمق تأثير آن‌ها بي اطلاع باشيد. نحوه نشستن، ايستادن، راه رفتن، حرکت دادن دست‌ها، تکان دادن سر، آرايش مو، تغييرات خطوط چهره، احساسات و اعتماد به نفس شما جملگي”زبان بدن” نام دارند و قبل از اينکه خود زبان باز کنيد، نماينده و معرف شخصيت شما هستند. در اين زمينه مطالعه‌اي در دانشگاه استانفورد انجام گرفته است که نشان مي‌دهد هنگام صحبت کردن، پيام ما نه از طريق محتواي کلام، بلکه بيش تر از طريق چگونگي گفتن و نحوه اداي کلمات به ديگران منتقل مي‌شود. 7 درصد پيام توسط واژه‌ها، 38 درصد توسط آهنگ صدا و 55 درصد توسط زبان بدن ما به ديگران منتقل مي‌شود.اين پديده گوياي اين اصل است که:” اگرچه واژه‌ها در انتقال پيام مؤثرند، ولي نحوه ارتباط غير کلامي، هنگام صحبت کردن، نقش مضاعفي در برقراري ارتباط مؤثر، شفاف و قابل فهم با ديگران دارد.(صادقان،1384) يک ارتباط مؤثر و مفيد شرايطي مانند: توجه کردن؛ لحن مناسب صدا؛ حالات پر جاذبه چهره؛ گشاده رويي؛ تماس چشمي مناسب و انتخاب ژست معنادار؛ استفاده از گشاينده ها؛ حرف دل را زدن و گوش کردن فعال دارد، اين موارد در پديد آمدن يک ارتباط مؤثر نقش مثبتي دارند. در مقابل، برخي از برخوردهاي افراد با يکديگر، آسيب زا هستند و به عنوان موانع ارتباط مؤثر از آن‌ها ياد مي‌شود. از نمونه‌هاي بارز آن مي‌توان به دستور دادن؛ تهديد و توبيخ کردن؛ نصيحت کردن‌هاي فراوان و تذکرهاي اخلاقي؛ پيشنهادهاي بسيار؛ ژست آموزشي به خود گرفتن؛ قضاوت کردن؛ موافقت کردن‌هاي صوري و بي اساس؛ تحقير کردن؛ وانمودکردن به تشخيص مشکل، تخريب به زبان تأييد، بازجويي و تفحص اشاره کرده، تغيير دادن حرف گوينده، مي‌تواند بخشي از موانع ارتباط مؤثر به حساب آمده و راه را بر بازگويي احساسات فرد ببندد. ارتباط مؤثر، فرايند مواجهه مجري و هنرمند را با مخاطبان آسان مي‌کند و مجري با درک درست از خواسته‌ها و انتظارات مخاطب، همچنين سطح دريافت و موقعيت او، مي‌تواند با جرأت حرف دل خويش را بزند و احساساتش را بيان کند. در نتيجه در ارتباط صحيح، مجري احساس مي‌کند اعتماد بنفس بالايي دارد و به دور از احساس ترس و تهديد، محتواي پيام خويش را به مخاطب منتقل مي‌کند. با اين ارتباط، فرايند ارسال و دريافت پيام به خوبي تحقق مي‌يابد و انتقال پيام به صورت کلامي و غيرکلامي و به شکل آشکار وضمني صورت مي‌گيرد. هرگونه اشکال در انتقال پيام، سبب بروز اختلال در ارتباط شده و سوءتفاهم ميان افراد به وجود مي‌آورد و فرايند فهم را دشوار مي‌سازد.(حسين زاده، 1390).
ارتباط مؤثر، بهترين راه براي از بين بردن سوء تفاهم‌ها، تنها راه نشان دادن احساسات به يکديگر مي‌باشد. اگر ارتباط مؤثر نباشد، نارضايتي، تنهايي و تعارض پديد مي‌آيد، سوء تفاهم ايجاد شده آسيب رواني به وجود مي‌آورد، اعتماد به نفس افراد مختل شده و توانايي آن‌ها براي مقابله با مشکلات کاهش مي‌يابد.ارتباط خوب، بر سلامت روان فرد تأثير مستقيم دارد، به رشد و هويت يابي او کمک کرده و موفقيت و سازگاري او را افزايش مي‌دهد و موجب سلامت جسم و مقابله با اضطراب، فشار رواني و استرس مي‌شود.(فتي و همکاران،1385).
6-4-2 خودآگاهي
خودآگاهي گرايش به آگاهي و نظارت بر تفکرهاي شخصي و فرايندهاي شناختي خود فرد بوده و نتيجه رشد ساختارها و فرايندهاي شناختي خود فرد و نيز عواطف و احساسات تنيده در آن است و از نخستين سال‌هاي کودکي تا بزرگ سالي، از تعامل‌هاي اجتماعي و روابط بين فردي تأثير مي‌پذيرد يکي از ملزومات سازگاري است.(ابوالقاسمي، کيامرثي و آق، 1390).
خودآگاهي به عنوان ادراک نسبتاً درست و کامل افراد از خصوصيات خود و ويژگي‌هاي محيط شان تعريف مي‌شود. خودآگاهي ادراک درست و واقع بينانه از علايق، ارزش‌ها، مهارت‌ها، محدوديت‌ها و رجحان‌هاي زندگي شخص است. خودآگاهي به عنوان صفت شخصيتي و مهارتي تصور مي‌شود که گفته شده است در تنظيم عملکرد افراد و کسب برتري مديرانه نقش مهمي بازي مي‌کند(سينگ،2006، به نقل از صالح بلوردي و پاشاشريفي1389) مهارت خودآگاهي، توانايي تشخيص افکار، باورها، هيجان‌ها، صفات شخصيتي، ارزش‌هاي شخصي، عادت‌ها، سوگيري‌ها، توانمندي‌ها، ضعف‌ها و نيازهاي روانشناختي را شامل مي‌شوند که رفتار آدمي را بر مي‌انگيزند.اين امر به توانايي تشخيصي شخص براي واکنش به نشانه‌هاي محيطي و بر چگونگي هيجان هايش در برقراري رابطه با ديگران تأثير مي‌گذارد(روتمن، گرينلندولش،2008، به نقل از صالح بلوردي و پاشاشريفي،1389).
” خودآگاهي” فراتر از مفهوم خودشناسي، ساختاري سازش دهنده، پويشي و انسجام بخش است که از رشد ساختارها و فرايندهاي شناختي و نيز عواطف و احساسات تنيده در آن حاصل مي‌شود و شامل درک، توجه و آگاهي از ابعاد وجودي، ويژگي‌ها، افکار، احساس‌ها، گرايش‌ها و رفتارهاي خود در طي فرايند زمان است.(نورعليزاده ميانجي، بشيري و جان بزرگي،1391).
خودآگاهي به معناي اين است که متوجه باشيم که چه احساسي داريم و به چه چيزهايي فکر مي‌کنيم؟ چه رفتاري داريم و در هر زمان چه چيزهايي را احساس مي‌کنيم و اين پيام‌ها چه احساس و يا چه افکاري در ما به وجود مي‌آورند و متعاقب اين احساس‌ها چه واکنشي را نشان مي‌دهيم؟ آيا پيام‌ها را در ذهن خود تغيير مي‌دهيم يا پيام‌ها را نديده مي‌گيريم (زارعي، خاکباز و کرمي، 1389). در مهارت خوداگاهي ما مي‌آموزيم که: 1- با
تکيه بر نقاط قوت براي بهبود نقاط ضعف خود تلاش کنيم. آگاهي از نقاط ضعف باعث مي‌شود که فرد بتواند تسلط بيشتري بر خود داشته باشد.2- احساسات خود را بشناسيم چون فردي که از احساسات خود آگاه مي‌شود مي‌تواند آنها را کنترل کند. ناتواني در کنترل و مهار احساسات مي‌تواند به اعتياد، خشونت و … بينجامد. 3- از نيازهاي خود اطلاع پيدا کنيم و ياد بگيريم که از مسيرهاي سالم نيازهاي خود را مرتفع سازيم( داوري، تفکري و کاظمي، 1385).
آموزش مهارت‌هاي خودآگاهي، شخص را در کسب مهارت‌هايي از قبيل تصميم گيري، شناخت احساسات و تسلط بر رفتارها به واسط? شناخت بهتر نيازها و ويژگي‌هاي خود کمک مي‌کند و شخص را قادر مي‌سازد تا در برخورد با مسائل و مشکلات زندگي و فشارهاي همسالان و مسئوليت‌هاي اجتماعي با ديد واقع بينانه تري از ضعف‌ها و قوت‌هاي خود برخورد کرده و قادر باشد به نحوي مؤثر و سالم تر با اين مسائل رو به رو شود و در نتيجه رفتارهاي پرخطر جنسي او کاهش يابد. (زارعي، خاکباز و کرمي، 1389).
7-4-2 عزت نفس
منظور از اصطلاح” عزت نفس” عمدتاً ارزشيابي ذهني است، مبني بر اين که شخص باارزش است يا برعکس شخصي است بد، ناشايست يا بي ارزش. بنابراين عزت نفس قسمت ارزشيابانه خودپنداره است. (بيابانگرد،1376). عزت نفس به معناي پذيرش و ارزشمندي است که شخص در مورد خويشتن احساس مي‌کند.) شاملو، 1372). عزت نفس، اعتماد فرد به توانايي‌هاي خود در انديشيدن و توانايي کنار آمدن با چالش‌هاي زندگي است. مزلو66 عزت نفس را عبارت از شايستگي، توانمندي، کفايت، اطمينان، استقلال و آزادي مي‌داند که اگر ارضا شود، افراد احساس ارزشمند بودن، توانا بودن، ثمربخش بودن و اعتمادبنفس و در غير اين صورت احساس حقارت، درماندگي و ضعف مي‌کنند.(بخشايش،1390)از نظر پوپ67 و همکاران (1989) وجود شکاف و فاصله بين خود واقعي(خود ادراک شده) و خود ايده آل، عاملي است که مشکلات مربوط به عزت نفس را به وجود مي‌آورد. خودواقعي يک ديدگاه عيني است دربار? مهارت‌ها، صفات و ويژگي‌هايي که در يک فرد وجود دارد يا فرد فاقد آن‌ها است. خود ايده آل عبارت از تصوري است که هرفرد دوست دارد ازخود داشته باشد. بنابراين عزت نفس از تفاوت بين خود ادراک شده و خود ايدئال ناشي مي‌شود. تفاوت زياد بين خود ادراک شده و خود ايدئال منجر به عزت نفس پايين مي‌شود و تفاوت اندک ميان اين دو معمولاً عزت نفس بالا را در پي دارد.(پوپ، مک هال، کري هد. ترجمه تجلي،1374) عزت نفس از دو بخش به هم مرتبط تشکيل مي‌شود: يکي، داشتن احساس اطمينان در برخورد با چالش‌هاي زندگي، باور خودتوانمندي، و ديگري، احساس داشتن صلاحيت براي خوشبخت شدن، احترام به خود يا حرمت نفس. (بخشايش،1390).
در عصر جديد که روند تحولات سريع و وضع خانواده‌ها نابسامان است، و دور? نوجواني طولاني تر و مرز بين کودکي و بزرگسالي، نامشخص تر است، يکي از مؤثرترين راه‌هاي کمک به نوجوان، حفظ عزت نفس آن هاست. اين نيرويي است که مي‌تواند هميشه در درون نوجوان حضور داشته باشد. زماني که اين نيرو در وجود او حضوري قوي داشته باشد و خود او سازو کارهاي ايمن نگه داشتن آن را بشناسد، مي‌تواند در زندگي به آن تکيه کند. نيک مي‌دانيم که رضايت انسان از زندگي، وابستگي عميقي به ميزان ارزشي دارد که او براي خود قائل است. نياز به عزت نفس فقط از آن آدمي است و وجود چنين نيازي به دليل آن است که انسان استعداد نمادسازي و تفکر دارد. نياز به عزت نفس در انسان از ابتداي طفوليت تا هنگام مرگ وجود دارد. افرادي که احساس خوبي نسبت به خود دارند، معمولاً احساس خوبي نسبت به زندگي دارند. آن‌ها مي‌توانند با اطمينان، با مشکلات و مسئوليت‌هاي زندگي مواجه شوند و از عهده‌ي آن‌ها برآيند.(بابايي، 1385).
روان شناسان بر اين باورند که بهره مندي از عزت نفس بخشي از سلامت رواني به شمار مي‌رود و برخورداري از عزت نفس را به عنوان عامل مرکزي و اساسي سازگاري عاطفي- اجتماعي افراد مي‌دانند. شخصي که عزت نفس دارد خود را به گونه مثبتي ارزيابي نموده و برخورد مناسبي با خود و ديگران دارد.و از توان سازگاري بالايي براي رويارويي با موقعيت‌هاي استرس زا و بحراني برخوردار مي‌باشد. بنابراين احساس عزت نفس موجب ارتقاء سلامت رواني مي‌شود. (انصاري جابري، راوري و کاظمي،1380)
عزت نفس به عنوان يک شاخص برجسته در زندگي قادر است کليه فعاليت‌هاي فرد را تحت تأثير قرار دهد. افرادي که احساس ارزشمندي و عزت نفس بالا دارند در مقابل انواع مشکلات و مسائل زندگي، فشارهاي رواني، تهديدات و حوادث ناگوار و بيماري‌هاي رواني مقاوم و پايدار خواهند بود (امامي، فاتحي زاده، عابدي، 1385). وقتي ميزان عزت نفس بالا باشد، فرد فعاليت خود را افزايش داده، توانايي خود را در رويارويي با مشکلات و انجام وظايف محول شده در سطح مطلوب و بالايي ارزيابي مي‌کند.( حسيني نسب و وجدان پرست، 1381). عزت نفس پايين، تعادل و پويايي انسان را بر هم زده، بازدهي، کارآمدي، يادگيري و خلاقيت انسان را به طريقي منفي تحت تأثير قرار مي‌دهد. فرنچ و ارگو68 از عزت نفس به عنوان يک سپر فرهنگي در مقابل اضطراب نام برده اند.( پروين، ترجمه عليلو و بخشي پور،1376).
براي آنكه فرزندانمان را از گرايش به رفتارهاي پرخطر، همچون اعتياد، مصون كنيم، بايد عزت نفس را در آنان تقويت كنيم، به طوري كه نسبت به خود احساس مثبت، مؤثر و خوب داشته باشند و باور كنند كه افراد با ارزشي محسوب مي‌شوند. به عبارت بهتر، عزت نفس بالا، پوششي محافظ براي نوجوانان
است تا آنان را در مقابل مشكلات و مسائل زندگي توانمند تر سازد.(صرامي، 1388).
8-4-2 کنترل هيجان ها
الف- استرس
استرس، عبارت است از واکنش‌هاي فيزيکي، ذهني و عاطفي که در نتيج? تغييرات و نيازهاي زندگي فرد، تجربه مي‌شوند. تغييرات مي‌توانند بزرگ يا کوچک باشند. پاسخ افراد به تغييرات زندگي متفاوت است. استرس مثبت مي‌تواند يک انگيزش دهنده باشد در حالي که استرس منفي مي‌تواند در زماني که اين تغييرات و نيازها، فرد را شکست مي‌دهند، ايجاد شود. (آندرسن و کايکول، گلاسر و گلاسر69، 1994) وقتي که عامل استرس زا، زندگي انسان را تحت تأثير قرار دهد، حالت هيجاني و تفکر فيزيولوژيکي ما از سطح بهنجار و متعادل خود خارج شده، فعاليت شناختي، آسيب پذير مي‌گردد و مشکلات رفتاري به صورت احساس اضطراب و افسردگي فرا خوانده مي‌شود. (ريو، ترجمه سيدمحمدي،1992).
مطالع? نقش استرس در بيماري، نشان دهند? وجود اثري دوجانبه است. همانطور که بيماري بر استرس اثر مي‌گذارد، ميزان استرس نيز بر پيشروي بيماري تأثير دارد. از آنجايي که گستر?

 

دیدگاهتان را بنویسید