گرفته بود لذا اعضا با تکمیل این فرم راهبردها و استراتژی های خودشان را برای عملیاتی کردن طرح کارآفرینی مورد نظرشان مشخص می کردند. بنابراین دانش آموزان با شرکت در جلسات گروهی مبتنی بر نظریه کرامبولتز و تاکید بر 4 مفهوم بنیادی این نظریه یعنی استعداد، شرایط محیطی ، تجارب یادگیری، و مهارت ها توانستند گام های موثری در افزایش 5 بعد مهم رفتار کارآفرینانه یعنی تصمیم گیری ، شناخت فرصت ها، تعیین ساختار، تامین منابع ، و تعیین راهبردها بردارند . علت عدم همخوانی نتایج پژوهش حاضر با پژوهش فکری و شفیع‌آبادی (2013) در بعد تعیین ساختار را می‌توان به این مساله نسبت داد که تحقیق فکری و شفیع آبادی روی دانشجویانی بود که از شهرهای مختلف برای ادامه تحصیل به دانشگاه آمده بودند و طی مصاحبه با آنان مشخص شده بود که برخی برنامه ریزی هایی برای ادامه کار و زندگی در محل تحصیل بجای محل سکونت فعلی خود دارند. این موضوع باعث می شد دانشجویان در شناسایی دقیق ویژگی های محیطی که قصد کارآفرینی در آن را دارند تردید داشته باشند و همانطور که گفته شد در نظریه کرامبولتز به افراد کمک می شد تا از طریق شناخت شرایط محیطی در زمینه تعیین ساختار کارآفرینی تصمیم بگیرند لذا دانشجویان در این زمینه موفق عمل نکردند اما دانش آموزانی که در تحقیق حاضر شرکت داشتند همگی ساکن مرودشت بودند و در جلسات آموزشی برای کارآفرینی در این شهر برنامه ریزی و تمرین می کردند لذا تردیدی را که دانشجویان ساکن شهرهای مختلف در زمینه محل کارآفرینی و در نتیجه شناخت امکانات و محدودیت ها و شرایط محیطی آن منطقه تجربه می کردند نداشتند بنابراین در تعیین ساختار کارآفرینی براساس شناخت شرایط محیطی موفق تر عمل کردند. مهمترین محدودیت این پژوهش این بود که با توجه به اجرا کردن این تحقیق روی دانش اموزان شهر مرودشت تعمیم نتایج به سایر گروه ها باید با احتیاط و انجام پژوهش های بیشتر

 
دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید