نظريه‌ي شخـصيتي وجودگرا و انسان‌گرا، نظري برخلاف آن داشتند. اين فرايند با انقلاب سومي درحوزه‌ي شخصيت شناسي روبه رو شد. در واقع نظريه‌ي عاملي شخصيت، به اهميت تأثير فرايند رشد، شرايط متفاوت محيطي در توسعه و رشد ويژگي‌هاي فردي و انگيزش‌ها و نيازهاي روزمره براي بروز ويژگي‌هاي شخصيتي تأکيد دارد(حق شناس، 1390). به هر صورت، در روانشناسي امروز ديدگاه‌هاي نه چندان متعدد اما متفاوتي از شخصيت وجود دارد. يکي از اين رويکردهايي که نزد اهل فن از مقبوليت نسبي برخوردار است، نظريه عاملي شخصيت است(گروسي، 1380). پژوهش حاضر به يکي از جديد‌ترين طرح‌هاي عاملي شخصيت مي‌پردازد. چارلز اي. اسپيرمن4 از شروع کننده‌هاي طرح‌هاي عاملي شخصيت بوده(شولتز، 1389). فرض بنيادين نظريه‌هاي عاملي همان گونه که در نظريه‌ي بقراط آمده، از نظر علي، تقدم را به ويژگي صفات مي‌دهد. سرانجام اين نظريه برتأثيرات نهفته‌ي وراثتي، جنبه‌هاي فيزيولوژيک و روان‌شناختي، أعم از اکتسابي و مادرزادي، درشکل‌گيري صفات و ويژگي‌هاي شخصيتي5 تأکيد مي‌ورزد. تاريخچه‌ي نظريه‌هاي عاملي به کارهاي پژوهشي و باليني “گوردن آلپورت6″(1967-1897) باز مي‌گردد. او بر اين باور بود که ويژگي‌هاي شخصيتي، بنيادي‌ترين واحد‌هاي شخصيت هستند که بر پايه‌ ويژگي‌هاي سيستم عصبي مرکزي استوارند. اين ويژگي‌ها قواعدي را براي برخورد فرد با محيط پيرامون او تعيين مي‌کنند که از موقعيتي به موقعيت ديگر تغيير چنداني ندارد. او ويژگي‌هاي شخصيتي را برپايه‌ي سه عامل؛ فراواني، شدت و موقعيت تعريف مي‌کند. آلپورت ويژگي‌ها يا خصلت‌هاي شخصيت را به سه نوع اساسي7، مرکزي8 و ثانويه9 تقسيم کرده است(پروين و جان، 2001).
کتل به تحليل و طبقه‌بندي مفصلي درباره‌ي صفات شخصيت دست زده است. صفات عواملي شخصيتي هستند که با روش تحليل عاملي از توده‌ي انبوهي از اندازه‌گيري‌هاي انجام گرفته بر روي آزمودني‌ها استخراج شده است. صفات گرايش‌هاي واکنشي نسبتا پايدار يک شخص هستند و واحد‌هاي بنيادي شخصيت فرد را تشکيل مي‌دهند. کتل صفات را به دو دسته صفات عمقي و صفات سطحي طبقه‌بندي کرده است. صفات عمقي از نظر او با ثبات و پايدار هستند و عناصر اساسي شخصيت فرد را تشکيل مي‌دهند. پرسشنامه شانزده عاملي شخصيت وي بر اين اساس تدوين شده است(کوپر، 1998). گرچه کتاب شخصيت آلپورت نخستين کار در زمينه‌ي عامل شناسي شخصيت است اما کارهاي “هانس جي آيزنک10” (1997-1916) که برگرفته از پژوهش‌هاي فيزيولوژيست روسي، پاولف11 بود بعدها شهرت و محبوبيت بيشتري پيدا کرد. آيزنک از روش تحليل عوامل براي نشان دادن ويژگي‌هاي شخصيتي استفاده کرد. روش تحليل عوامل12، برضرايب همبستگي بين نشانه‌هاي زيرساخت يک عامل با آن عامل مبتني است. از سوي ديگر، ضرايب همبستگي بين نشانه‌ها نيز دراين محاسبه مورد نظر قرار مي‌گيرند. درواقع، نخست ميان گروهي ازنشانه‌ها ارتباط پيدا مي‌شود و سپس هر يک از اين نشانه‌ها با عنصر بالاتري، ارتباط قابل فهم و معني داري را نشان خواهد داد. وي اين عنصر بالا دست را “سوپرفاکتور” ناميد(حق شناس، 1390). آيزنک دو ويژگي (سوپرفاکتور) عصبيت13 (روان نژندي يا بي ثباتي هيجاني نيز ناميده شده است) و برون‌گرايي را در دو محور عمود بر هم قرار داد که در هر ربع آن مي‌توان نشانه‌هاي شخصيتي را جاي داد(پروين و جان، 2001). دو محور برونگرايي ـ درونگرايي و بي‌ثباتي ـ باثباتي هيجاني که عمود برهم قرار گيرند مي‌توانند صفات مختلف شخصيت را توضيح دهند. بدين ترتيب بود که يکي از مهم‌ترين نظريه‌هاي شخصيت در دهه 1950 پايه‌گذاري شد و چنين زيربناي تاريخي موجب پيدايش نظريه‌ي پنج عاملي شخصيت است(حق شناس، 1390). نظريه‌ي پنج عاملي شخصيت که به پنج عامل بزرگ14 نيزمعروف است، ازسوي دو روانشناس به نام کاستا15 و مک کري16 در اواخر دهه‌ي 80 ميلادي ارائه شد و در اوايل دهه‌ي 90 مورد ارزيابي مجدد قرار گرفت که زيربناي اين نظريه در درجه اول کارهاي آيزنک بود. پنج عامل اصلي يا بزرگ عبارتند از روان نژندي ( N ) که عصبيت يا بي‌ثباتي هيجاني نيز ناميده شده، برونگرايي17( E )، بازبودن به تجربه18( ‌O )، توافق19( A ) و وجداني بودن20( ‌‌C )(حق شناس، 1390). مدل زيستي رواني اجتماعي کلونينجر21 از شخصيت شامل ابعاد رواني ـ زيست شناختي سرشت و منش است. ابعاد سرشتي تصور مي‌شود که از نظر ژنتيکي مستقل از يکديگر، به طور متوسط ارثي و در طول زمان پايدار و باثبات باشند و پاسخ‌هاي هيجاني خودکار هستند. ابعاد منش بر پايه تئوري‌هاي رشد اجتماعي، شناختي و شخصيت استوار هستند و تفاوت‌ها در سن بطور متوسط تحت تأثير يادگيري اجتماعي ـ فرهنگي قرار دارد و از نظر کلونينجر هريک از اين جنبه‌‌‌هاي شخصيت با يکديگر در تعامل هستند(سا‌نگ22 و همکاران، 2002).
با توجه به همه‌ي آنچه که در خصوص شخصيت و نظريه‌هاي مرتبط با آن ذکر گرديد به دليل تعامل فرد با محيط و تأثيرگذاري و تأثيرپذيري حاصل از اين ارتباط، محقق به دنبال ويژگي‌هايي است که تحت تأثير عوامل محيطي در ساختار شخصيت فرد بوجود مي‌آيد. بنابراين در پي اين هدف به ديدگاه کلونينجر در زمينه سرشت با اساس وراثتي و علي الخصوص منش که با زمينه‌اي اکتسابي بيشتر ويژگي‌هايي را که تحت تأثير عوامل محيطي در ساختار شخصيت فرد به وجود مي‌آيد پرداخته شده است.

2ـ1 بيان مسئله
ديدگاه کلونينجر با تأکيد بر پارامتر‌هاي زيست‌شناختي، يک چارچوب نظري محکم در مورد شخصيت پديد آورده است که هم شخصيت بهنجار و هم شخصيت نابهنجار را در بر مي‌گيرد. بر اساس اين ديدگاه شخصيت از اجزاي سرشت و منش تشکيل شده است(کلونينجر،‌‌‌1991،1987).‌ سرشت اساس وراثتي هيجانات و يادگيري‌هايي است که از طريق رفتار‌هاي هيجاني و خودکار کسب مي‌شود و به عنوان عادات قابل مشاهده در اوايل زندگي فرد ديده مي‌شود و تقريباً در تمام طول زندگي ثابت باقي مي‌ماند(کاپلان و سادوک، 2003). کلونينجر (1991،1987) در مدل عصبي ـ زيستي خود مطرح کرده است که سامانه‌هاي سرشتي در مغز داراي سازمان يافتگي کارکردي23 و متشکل از سامانه‌هاي متفاوت و مستقل از يکديگر براي فعال‌سازي، تداوم و بازداري رفتار در پاسخگويي به گروه‌هاي معيني از محرک‌ها هستند. وي چهار بعد نوجويي( NS )24 ، آسيب پرهيزي‌‌( HA )25 ، پاداش وابستگي( RD )26 و پشتکار( P )27 را براي سرشت معرفي کرد. فعال‌سازي رفتاري در پاسخ به محرک‌هاي نو28 و نشانه‌هاي پاداش و رهايي از تنبيه است. بنابراين تفاوت‌هاي فردي در چنين قابليتي، نوجويي ناميده مي‌شود. بازداري رفتاري در پاسخ به محرک‌هاي تنبيه يا نبودن پاداش است. تفاوت‌هاي فردي در قابليت وقفه يا بازداري رفتاري29، آسيب پرهيزي ناميده مي‌شود. از سوي ديگر رفتاري که با پاداش تقويت مي‌شود، معمولاً تا مدتي پس از قطع پاداش ادامه مي‌يابد. کلونينجر، تفاوت‌هاي فردي در تداوم پاسخ پس از قطع پاداش را پاداش وابستگي نامگذاري کرد. بدين ترتيب کلونينجر سه بعد را که هر يک داراي چهار مقياس فرعي هستند به علاوه بعد چهارم يا پشتکار که فاقد زير مقياس است در قسمت سرشت معرفي کرد( کلونينجر، 1991،1987). منش نيز شامل دريافت‌هاي منطقي درباره خود، ديگران و دنيا است و بيشتر ويژگي‌هايي را شامل مي‌شود که تحت تأثير عوامل محيطي در ساختار شخصيت فرد به وجود مي‌آيد. کلونينجر(1994) سه بعد خود‌راهبري30( SD )، خود‌فراروي31( ST ) و همکاري32( C ) را براي منش در نظر مي‌گيرد. بعد خودراهبري بر پايه‌ي پنداشت از خويشتن به عنوان يک فرد مستقل و داراي زير مجموعه‌هاي وحدت، احترام، عزت، تأثير‌بخشي، رهبري و اميد تعريف شده است. همچنين بعد همکاري بر پايه‌ي پنداشت از خويشتن به عنوان بخشي از جهان انساني و جامعه قرار دارد که از آن حس اجتماعي، رحم و شفقت، وجدان و تمايل به انجام امور خيريه مشتق مي‌شود. خود‌فراروي بر پايه مفهومي از خويشتن به عنوان بخشي از جهان و منابع پيرامون آن مطرح شده است که با پندارهاي حضور رازگونه، ايمان مذهبي و متانت و صبوري غيرمشروط همراه است(کلونينجر و شوراکيک33، 2005).
همان‌طور که در ديدگاه کلونينجر آمده، کلونينجر با تأکيد برپارامترهاي زيست شناسي يک چارچوب نظري محکم در مورد شخصيت پديد آورده است که هم شخصيت بهنجار و هم شخصيت نابهنجار را در بر مي‌گيرد. از ديگر مسائلي که پيوسته نظر دانشمندان را به خود جلب کرده است انطباق محيط و الگوهاي محيطي با ويژگي‌هاي شخصيتي افراد است که خرسندي و ارضاء نياز دروني فرد را به همراه دارد و زمينه‌هاي پيشرفت در فعاليت‌هاي شغلي و اجتماعي فرد را نيز فراهم مي‌نمايد. صفات شخصيتي34 نمايانگر انگاره کلي پاسخگويي فرد به موقعيت‌هاي گوناگون است. چنين صفاتي از يک موقعيت به موقعيت ديگر هماهنگند و در طول زمان پايدار تصور مي‌شوند. ساختار زيستي وابستگي‌هاي اجتماعي و فرهنگ، همگي در شکل دادن به اين ويژگي‌ها کمک مي‌کنند. در سال‌هاي اخير پژوهشگران دريافته‌اند که صفات شخصيتي از آنچه نخست تصور مي‌شد ناپايدارترند. صفات شخصيتي و محيط هر دو مشترکاً موجب رفتار مي‌شوند و محيط بيش از پيش مهم تشخيص داده شده است. صفات شخصيتي به تنهايي پيش‌بيني‌هاي شايسته از ملاک جامع يا بلند مدت از قبيل موفقيت در حيات شغلي نبوده‌اند. از سوي ديگر پاره‌اي از صفات شخصيتي، انواع معيني از رفتار را در محيط نسبتاً خاص با تقريب خوبي پيش‌بيني مي‌کنند. شخص ممکن است مايل به دانستن اين نکته باشد که سنجش‌هاي شخصيتي تا چه اندازه به پيش‌بيني رفتار يا عملکرد ويژه در محيط سازماني مي‌پردازد. در اينجا سنجش‌هاي شخصيت به عنوان ابزار گزينش عمل مي‌کنند. آزمون‌هاي شخصيتي مختلف ويژگي‌هاي شخصيتي را در بروز بعضي رفتارها موثر دانسته‌اند. از بعضي از آزمون‌ها اين نتايج بدست آمده است: افرادي که رفتار آمرانه دارند به پيروي از قواعد و نظامات متمايلند و افرادي که اعتماد بالا دارند در موقعيت‌هاي گروهي لذت ميبرند و يا افراد قابل اعتماد و با ثبات احتمالاً اعضاي مطلوب و مقبول گروهند. رفتار خارق العاده و غير منتظره احتمالاً مخل خواهد بود و يا افراد درون‌گرا35 از کار خود بيشتر راضي هستند و هنگامي از کار خود راضي‌تر هستند که شغل آن‌ها پيچيدگي و مشارکت بيشتري را بطلبد و سعي مي‌کنند نسبت به برون‌گراها36 شغل‌هاي بالاتري را احراز کنند و بيشتر دوست دارند در شغل خود باقي بمانند(ارميچل، 1377).
جان هالند37 (1973) نظريه‌ي خود را در زمينه‌ي شغل و شخصيت چنين بيان مي‌دارد که “اگر ما الگوي شخصيتي يک فرد و الگوي محيطي او را بدانيم مي‌توانيم در اصل با به کارگيري دانسته‌هايمان در مورد تيپ‌هاي شخصيتي و الگوهاي محيطي به پيش بيني برخي از نتايج اين گونه سازگار شدن‌ها بپردازيم. اين گونه نتايج شامل انتخاب شغل، تغييرات کاري، موفقيت‌هاي شغلي، صلاحيت فردي و رفتار تربيتي و اجتماعي مي‌گردد”(به نقل از رابينز و دي سنزو، 1998).
با توجه به آنچه در خصوص پايداري خصوصيات شخصيتي و يا تأثير پذيري و اثرگذاري محيط بر آن ذکر گرديد در اين پژوهش به مقايسه ويژگي‌هاي شخصيتي سرشت و منش در گروهي از معلمان و پرستاران پرداخته خواهد شد.

3ـ1 اهميت و ضرورت پژوهش
زندگي گستره‌ا‌ي براي بروز استعدادهاي ژنتيک و رشد و توسعه‌ي توانايي‌هاي فردي به منظور کسب تعادل زيستي رشد و رضايت‌مندي است. پيچيدگي‌ها‌ي ژني انسان بنحوي است که در برخي صفات فردي همچون رنگ چشم و يا مو، بروز چنين ويژگي‌هايي اجتناب ناپذير است. در برخي از موارد صرف نظر از نوع ويژگي ژني، تأثير محيط در ايجاد و يا توسعه‌ي نوعي از توانمندي و يا نقص، آشکار و اجتناب ناپذير است، همچون اعتماد به نفس و نداشتن قاطعيت. پس به نظ

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید