خلاقيت و نوآوري ، روش‌شناسي خلاقيت ، خلاقيت‌شناسي اختراع ، خلاقيت‌شناسي فناوري و مواردي از اين قبيل ناميده مي‌شود . دانش TRIZ مي‌تواند در دامنه‌اي از يك طيف مفهومي و گستره‌اي از تعاريف قرار گيرد كه يك انتهاي آن نوعي جهان‌بيني خلاق يا رويكردي جامع به علوم و فناوري و انتهاي ديگر آن انواعي از ابزارهاي حل خلاق مساله و فنون خلاقيت و نوآوري را شامل گردد .
آلتشولر ، TRIZ را تحت عنوان علم فناوري خلاقيت و نوآوري مي‌داند ؛ با نتيجه‌گيري از ديدگاه آلتشولر مي توان TRIZ را نوعي علم خلاقيت‌شناسي (Creatology) دانست . يكي از دانشمندان برجسته TRIZ به نام سيمون ساورانسكي اين دانش را چنين تعريف كرده است : TRIZ ، يك دانش انسانگراي مبتني بر روش‌شناسي نظام‌يافته براي حل ابداعانه مساله است . همچنين برخي صاحبنظران TRIZ را اين چنين تعريف مي‌كنند : TRIZ عبارت است از نوعي رويكرد الگوريتمي براي حل ابداعانه مسائل فني و فناورانه .
با توجه به عنوانهاي توصيف‌گر مختلفي كه براي ناميدن TRIZ ذكر كرديم مي‌توانيم به شناخت بيشتري درباره مفهوم كلي دانش TRIZ دست يابيم . شالوده‌هاي دانش TRIZ از سال 1946 توسط گنريچ آلتشولر ، بر اساس نتايج حاصل از مطالعه اختراعات مختلف پايه‌گذاري شد . آلتشولر كه به پدر TRIZ شهره است در سال 1926 در روسيه متولد گرديد ؛ وي كه از همان دوران نوجواني نسبت به ابداعات و اختراعات كنجكاوي و علاقه خاصي داشت و اولين اختراع خود را در سن چهارده سالگي انجام داد ، در اداره ثبت اختراعات مشغول به كار شد . كار او كمك به مخترعين براي ثبت اختراعاتشان بود ؛ او در حين كار ، گاهي به حل مسائل فني آنان كمك مي‌كرد . در اين دوران بود كه او دريافت حل مسائل فني كه منجر به اختراع و نوآوري مي‌شود به اصول و روشهايي فراتر از تكنيكهاي خلاقيت شناخته‌شده تا آن هنگام نياز دارد . آلتشولر در طي مطالعات خود به اين نتيجه مهم رسيد كه يك نظريه اختراع بايستي داراي چند ويژگي اصلي از جمله موارد زير باشد :

1- شامل يك فرايند گام‌به‌گام و نظام‌يافته باشد .
2- بتواند از ميان گستره‌اي از راه‌حلها ، مستقيما به بهترين راه‌حل (راه‌حل ايده‌آل يا كمال) منجر گردد .
3- داراي ويژگي تكرارپذيري باشد .
4- بتواند ساختاري براي دانش ابداع ارائه نمايد .

آلتشولر بيش از بيست‌هزار اختراع ثبت شده (Patent) را مورد بررسي قرار داد تا متوجه شود اختراعات به عنوان مساله‌هاي ابداعي (يعني مساله‌هايي كه راه‌حل آنها مشخص نيست و بايستي آن را با روشهاي خلاق و ابداعي كشف نمود .) چگونه حل شده‌اند . از بين اين تعداد آلتشولر چهار‌هزار اختراع مهم و برجسته و به عبارتي راه‌حلهاي خلاق و ابداعي اصلي را مورد مطالعه عميقتر قرار داد . براساس نتايج حاصل از اين نوع مطالعات خلاقيت‌شناسي تحليلي ، آلتشولر به كشفيات بسيار مهمي دست يافت و اصول ، مفاهيم و روش هاي TRIZ را به عنوان يك علم نوين و بسيار باارزش به جهان ارائه نمود . البته اين خلاقيت و نوآوري فوق‌العاده مهم آلتشولر متاسفانه همانند بسيار از كشفيات و اختراعات كوچك و بزرگ تاريخ در ابتدا درك نشده و با انواع مخالفتها ، مقاومتها و بي‌مهري‌هاي تاسف‌برانگيز (آنچه كه در خلاقيت‌شناسي تحت عنوان اينرسي خلاقيت و نوآوري ناميده مي‌شود .) مواجه شد و آلتشولر همانند بسياري از دانشمندان و مخترعين سختيها و مرارتهاي بسيار زيادي را متحمل گرديد كه مطالعه آن حاكي از اراده والا و تلاش و پشتكار شگفت‌انگيز آنان است .

به دليل بي‌توجهي‌ها و مخالفتها در آن زمان ، TRIZ نتوانست به خوبي در روسيه ايفاي نقش نمايد اما پس از پايان جنگ جهاني دوم و گسترش ارتباطات ، كشورهاي اروپايي ، آمريكا ، ژاپن و ديگر كشورها با دانش TRIZ آشنا شده و با پي بردن به اهميت فوق‌العاده زياد آن بلافاصله آن را جذب كرده و ضمن بكارگيري ، در صدد رشد و توسعه آن برآمدند . چنانكه در حال حاضر درباره TRIZ به عنوان يك دانش تخصصي تحقيقات وسيعي به عمل مي‌آيد و اصول و مفاهيم آن توسط بسياري از دانشمندان ، پژوهشگران ، مديران ، مهندسان و كارشناسان رشته‌هاي مختلف علمي در جهت حل مسائل و ايجاد نوآوريها به كار گرفته مي‌شود و همچنان به سرعت در حال گسترش و تكامل است . بزرگترين خلاقيت و نوآوري آلتشولر به عنوان يك دانشمند علوم و مهندسي ، يك دانشمند خلاقيت‌شناس و نيز به عنوان يك مخترع ، خلاقيت و نوآوري او درباره خود موضوع خلاقيت و نوآوري بود .

آلتشولر به عنوان مخترع فنون اختراع و پايه‌گذار دانش TRIZ ، با تلاش و پشتكار بسيار زياد به مدت پنجاه‌ ودو سال در راستاي رشد و توسعه آن كوشيد و يكي از اصلي‌ترين و موثرترين بنيانگذاران علم خلاقيت‌شناسي و از بزرگترين دانشمندان قرن بيستم محسوب مي‌شود . (آلتشولر در سال 1998 در آمريكا از دنيا رفت) نقش و اهميت نظريه TRIZ شاهكار علمي آلتشولر به قدريست كه از جنبه‌اي مي‌تواند در رديف نظريه‌هاي علمي بزرگي مانند نظريه كوانتومي و نظريه نسبيت قرار گيرد و آلتشولر را با دانشمندان بزرگي مانند پلانك ، انيشتين ، شرودينگر ، پياژه و پائولينگ همسنگ نمايد.

فوايد و كاربردهاي TRIZ : با استفاده از دانش TRIZ مي‌توان به نتايج و دستاوردهاي متعددي يافت كه در زير به شماري از آنها اشاره مي‌نماييم :

1- دستيابي به نوعي نگرش جامع علمي به ابداعات و اختراعات .
2- شكل‌گيري جنبه‌هاي بسيار مهمي از علم خلاقيت‌شناسي .
3- دستيابي به نوعي جهان‌بيني خلاق .
4- كشف انواعي از راه‌حلها براي مسائل ابداعي يعني مسائلي كه با روشهاي معمولي و متداول ، راه‌حل آنها به دست نمي‌آيد .
5- دستيابي به بهترين و موثرترين راه‌حلها براي انواع مسائل علمي ، فني ، انساني و اجتماعي .
6- پيش‌بيني روند ابداعات و اختراعات در آينده . (خلاقيت‌شناسي آينده‌شناختي)
7- ارائه آموزشهاي نوين مبتني بر TRIZ در مدارس و دانشگاه‌ها . (خلاقيت‌شناسي پرورشي مبتني بر TRIZ)
8- تسهيل و تسريع روند رشد و توسعه علوم و فناوري .

ارتباط QFD با مدل کانو و TRIZ
کاربرد TRIZ در QFDبراي اولين بار در موسسه Altshuller در ماه مارچ 2001 به نمايش گذاشته شد.درک نيازهاي واقعي مشتري محتوي اصلي QFD يا همان گسترش کارکرد کيفيت مي باشد. روش TRIZ توانسته معرفي ساختار را در نيازهاي مشتري استفاده کند. اين مطلب به مفاهيم TRIZ مانند حضور يا قابل دسترس بودن کارکردهاي مفيد ، مضر و ايده آل مربوط مي گردد مانند مدل کانو که در مورد چگونگي تجزيه وتحليل موقعيت مشتري با معرفي 3 سطح کيفيت کانو از روش TRIZ ، يک خط راهنما مي دهد.
“من نمي توانم توليداتم را با موفقيت بفروشم وقتي مشتريانم ناراضي باشند ، چگونه مي توانم موثرتر عمل کنم؟”
اين کلمات ساده خلاصه محرکي براي شرکت هاست تا با روش QFD درگير شوند. انجمنQFD دائماً داستان هاي موفقيت آميزي را چاپ مي کند که چگونه توليدات معمولي به طور سيستمي به توليدات رقابتي انتقال پيدا مي کنند. بر طبق سيکل مشاغل QFD ، زمان مي تواندکاهش يافته ، مشتريان نيز در حاليکه سهام بازار و توليدات افزايش يافته ، شادتر شوند. کوهن مشکلات زيادي را گزارش کرده که تيم تحقيقاتي QFD درحقيقت با تمرکز روي مشتري ، روبرو مي شود. روش TRIZ معاني توصيف و وضعيت پيچيده را فراهم ميکند. همچنين روش هاي بهبود موقعيت هاي مشکل را فراهم مي کند. تحقيقات کوهن بررسي مي کند که چگونه روش TRIZ کيفيت دروني QFDرا بدون تغيير در QFD ، مي تواند بهبود بخشد.
طبق روش TRIZ ايده آل يک محصول ناگريز در طول سير تکاملي محصول افزايش خواهد يافت. محصولات زيادي براي اهداف خاصي طراحي شده اند. مثلاً ماشين براي رانندگي طراحي شده ، يک چاپگر براي چاپ کردن طراحي شده و يا يک کامپيوتر براي محاسبه کردن. نام محصول خودش از قبل به يک عملکرد مفيد اوليه آشکار و خاص اشاره مي کند. بهبود اين عوامل آشکار به افزايش ايده آل آشکار منجر خواهد شد.
وقتي طراحي و گسترش يک محصول با روش مشتري گرايي انجام مي شود ، ما مجبوريم که کارکردهاي درک شده محصول را محاسبه کنيم. بهبود اين ها ، ايده آل دريافتي محصول را افزايش خواهد داد. ايده آل دريافتي براي مشتريان مختلف متفاوت خواهد بود. ايده آل دريافتي از ايده آل آشکار بطور واضح متفاوت است.
چرا مشتري يک محصول خاص را استفاده مي کند؟ در ابتدا مشتري هدف خاصي را در ذهن دارد. مشتري محصولي را انتخاب مي کند که عملکردي براي رسيدن به هدفي را فراهم مي کند. رسيدن به هدف يک ارزش خاص را براي مشتري ايجاد مي کند.
تمرکز روي مشتري : گلن مازور(Glenn Mazur) به تمرکز روي مشتري تاکيد دارد نه روي محصولات. او اظهار مي کند: ” اگر هيچ چيزي اشتباه نباشد به معني اين نيست که هر چيزي درست است.” به عبارت ديگر ، هيچ چيزي اشتباه انجام نشده به معني اين نيست که هرچيزي درست انجام شده است. اين جمله کوتاه براي تعداد زيادي از فرآيندهاي طراحي بکار مي رود. فرآيندي که اشتباه اجرا نمي شود لزوماً يک توليد خوب براي مشتري نيست. عدم شکست ، ضمانتي براي موفقيت در بازار تجارت نيست. او به توليد کننده ها پيشنهاد مي کند که در مسير روش “جمبا” ( gemba ) حرکت کنند ، تنها مثل شرکت هاي ژاپني عمل کنند.” Gem” يعني متداول يا جاري ، “Ba ” يعني محل يا مکان. “جمبا” يک منبع صحيح اطلاعات است. آن مکان و زمان در جايي است که دقيقاً توليد براي مشتري استفاده مي شود ، براي مشتري ارزش مي آفريند. خلاصه اين که ، او “راه رفتن حداقل يک مايل با مشتري” را پيشنهاد مي کند و مشاهده آنچه آن خانم يا آقا با محصول انجام مي دهد ومشاهده مشکلاتي که با استفاده آن محصول برايش اتفاق مي افتد يا آنچه خانمي يا آقايي مطرح مي کند يا اصلاً حرفش را نمي زند. در حالي که تماشاي”جمبا” اهداف اساسي توليد کننده ها رسيدن به ناگفته ها است. ارزيابي و سازماندهي اين مشاهدات به توليد کنندگان فرصت شناسايي نيازهاي واضح و پوشيده را براي گروه هاي مختلف مشتري مي دهد.
ابهامات نيازهاي مشتري و کارکردهاي محصول : چيزي که ممکن است براي يک مشتري هيجان انگيز باشد ممکن است براي مشتري ديگر يک کيفيت پيش بيني شده باشد. آنچه يک مشتري براي استفاده مي خواهد مي تواند به طور قابل توجهي از طرح اصلي محصول منحرف شود. فرمول جهت گيري مشتري از نيازهاي کارکردهاي محصول بايد انجام شوند. به عنوان مثال: کارکرد مفيد اوليه ي (PUF) يک کلاه پشمي توليد شده (پوششي است که مقابل شرايط سرد آب و هوايي) استفاده مي گردد. يک موتور سوار دوست دارد در هواي سرد يک کلاه زير کلاه کاسکتش براي پوشش استفاده کند . توليد کننده کلاه مي تواند (PUF) يا همان کارکرد مفيد اوليه را براي توليد يک عايق گرمايي بهتر استفاده کرد و توليد را بهبود بخشد. در نتيجه کلاه موتور سوار را گرم تر نگه مي دارد که مطمئناً لذت بخش تر است. يک دزد بانک ممکن است از اين عايق گرمايي خيلي ناراضي باشد . در طول دزدي در يک بانک گرم ، دزد ممکن است احتياج پيدا کند که کلاه را در بياورد و صورتش ديده خواهد شد. يک دزد بانک به کارکرد مفيد اوليه (PUF)ديگري نياز دارد تا صورتش را مخفي نگه بدارد.
کلاه ماسکي هر دو جنبه مخفي کردن و محافظت کردن را ايجاد مي کند. توليد يکسان مي تواند چندين (PUF) مختلف داشته باشد که بستگي به موضوعات مختلف در مشتريا ن مختلف دارد. دانستن درباره موضوعات گروهي خاص از مشتريان مهم است زيرا (PUF) صحيح را مشخص مي کند و عامل توليد صحيح را با QFD يا شيوه ي TRIZ بهبود مي دهد.
جزئيات کيفيتهاي مدل Kano و ارتباط با روش TRIZ :
نارضايتي : نارضايتي فقدان “کيفيت مورد انتظار” است ، در حس اين که مشتريان انتظار دارند محصول ضرورتاً بي عيب باشد و

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید