اند. مدل سلامت، اين سه نوع بهزيستي را باهم تركيب كرده و مفهوم جامع و كاملي از بهزيستي را كه هم جنبه عاطفي (بهزيستي هيجاني) و هم جنبه كاركردي (بهزيستي روان شناختي و اجتماعي) سلامت رواني را در بر مي گيرد، به‌وجود مي‌آورد(كيز، 2002).
بهزيستي روان شناختي به معناي قابليت يافتن تمام استعدادهاي فرد است و 6 مولفه را در بر مي گيرد: خودمختاري (احساس شايستگي و توانايي در مديريت محيط پيراون فرد؛ انتخاب يا ايجاد روابط شخصي مناسب)، رشد شخصي (داشتن احساس رشد مداوم؛ پذيرا بودن نسبت به تجارب جديد؛ احساس كارآمدي)، روابط مثبت‌ با ديگران (داشتن روابط گرم، رضايت ‌بخش و توام با اطمينان؛ توانايي همدلي، صميميت و مهرباني)، هدف مندي در زندگي (داشتن هدف در زندگي؛ فرد احساس كند زندگي گذشته‌اش معنايي دارد) و پذيرش خود (داشتن نگرش مثبت نسبت به خود؛ پذيرفتن جنبه‌هاي مختلف خود؛ داشتن احساس مثبت نسبت به زندگي گذشته خود). اجزا وعناصراصلي بهزيستي روان شناختي را مي توان به صورت زير دسته بندي نمود: معنويت، رشدو بالندگي فردي، رضايت از زندگي، شادي، روابط مثبت با ديگران، خويشتن پذيري، معناداري، سازگاري وتسلط برمحيط، خود پيروي، خوش بيني، هدف در زندگي. باتوجه به تحقيقات گذشته، بهزيستي روان شناختي با بيشترشدن سازش‌ يافتگي جسماني و رواني با وقايع تنش‌زاي زندگي و سطوح بالاتري از عملکرد و رضايت اززندگي رابطه دارد(كيز و ريف7، 2003).
دراين ميان جوانان به عنوان عمده‌ترين قشرجامعه و قشري ازجامعه که پيوسته در معرض تنيدگي‌ها و فشارهاي محيطي و رواني زيادي ازجمله مشکلات آموزشي، خانوادگي، اجتماعي و اقتصادي قراردارند، موردتوجه خاص پژوهش گران قرارگرفته‌اند و روشن است که پيامد هاي تنيدگي برعملکرد تحصيلي، اجتماعي وشغلي، رضايت شخصي و از همه مهم تر، سلامت رواني آن ها تاثير نامطلوب خواهد داشت. حال محقق در اين پژوهش درصدد است تا بداند چه رابطه اي بين عشق و بهزيستي روان شناختي با رضايت مندي از زندگي زناشويي وجود دارد و هم چنين آيا رابطه اي بين هرکدام از مولفه هاي عشق و بهزيستي روان شناختي با رضايت زناشويي وجود دارد يا نه؟
1-3- اهميت و ضرورت موضوع تحقيق :
خانواده به عنوان اولين كانوني كه فرد در آن قرار مي‌گيرد، داراي اهميت شايان توجهي است. اولين تاثيرات محيطي كه فرد دريافت مي‌كند، از محيط خانواده است و حتي تاثيرپذيري فرد از ديگر محيط‌ها مي‌تواند نشأت‌گرفته از همين محيط خانواده باشد. خانواده پايه‌گذار بخش مهمي از سرنوشت انسان است و در تعيين سبك و خط مشي زندگي آينده، اخلاق، سلامت و عملكرد فرد در آينده نقش بزرگي بر عهده دارد. عواملي چون شخصيت والدين، سلامت رواني و جسماني آن ها، شيوه‌هاي تربيتي خانواده، شغل و تحصيلات والدين، وضعيت اقتصادي و فرهنگي، محل سكونت، حجم و جمعيت، روابط اجتماعي و بسياري متغيرهاي ديگر در خانواده وجود دارد كه شخصيت فرزند، سلامت رواني و جسماني او، آينده شغلي، تحصيلي، اقتصادي، سازگاري اجتماعي و فرهنگي، تشكيل خانواده او و غيره را تحت تاثير قرار مي‌دهند(رضايي، 1388).
خانواده با وجود اين كه اولين واحد اجتماعي شناخته مي‌شود، داراي پيچيدگي‌هاي فراواني است؛ به طوري كه شناخت آن و تاثيرات و كاركردهاي آن بسيار مورد توجه صاحب نظران مختلف بوده است و بر اين اساس كاركردهاي متفاوتي نيز براي آن ارائه شده است(آزاد ارمکي، 1387).
سلامت روان و بهزيستي روان شناختي در خانواده، از عواملي است که مي تواند بر رضايت مندي زوجين در زندگي زناشويي تاثير گذارد که اين امر از روابط عاطفي طرفين نشات مي گيرد. روابط عاطفي و عشق ميان زوجين از جمله عوامل مهم در تاثيرگذاري بر رضايت مندي از زندگي زناشويي است که کمتر محققي در باره آن پرداخته است. به نظر مي رسد که با درک و شناخت واژه عشق در زندگي مي توان از بسياري از مشکلات زناشويي چشم پوشي کرد چرا که زن و مردي که در سايه عشق زندگي مي کنند از خودگذشتگي زيادي از خود نشان خواهند داد و در سايه اين مهم به رضايت مندي از زندگي رسيد. هم چنين پژوهش هاي خيلي کمي در رابطه بين بهزيستي روان شناختي و رضايت زناشويي انجام شده است. آشکار است که نتايج اين تحقيق مي تواند از نظر عملي راه گشاي شناخت جامع تر از عوامل گرايش به رضايت از زندگي زناشويي درجامعه مورد نظر باشد و راه کارهاي عملي سازنده تري را براي جلوگيري از تعارضات زناشويي در بين زوجين پيشنهاد نمايد. از نظر علمي هم محققان اين حوزه مي توانند با شناخت وجود عشق در زندگي و هم چنين بهزيستي روان شناختي و مثبت نگري و بررسي تاثير آن ها بر روي رضايت مندي از زندگي زناشويي وارد جزئيات تخصصي تر اين حوزه شوند و با تحقيق هاي بيشتر در اين رابطه نتايج ارزشمندتري دست خواهند يافت. هم چنين نتايج اين پژوهش مي تواند مبنايي براي آموزش صحيح مهارت زندگي جهت پيش گيري از تعارضات زناشويي باشد. از اين رو نتايج پژوهش حاضر مي تواند مورد استفاده روان شناسان، مشاوران و افراد متخصص در اين زمينه قرار گيرد و در واقع بهره وران اصلي خانواده ها، زوج هاي جوان تر، دانشجويان اين حوزه و در نهايت جامعه باشد.
1-4- اهداف تحقيق :
1-4-1- هدف کلي :
بررسي رابطه عشق و بهزيستي روان شناختي با رضايت مندي از زندگي زناشويي
1-4-2- اهداف جزيي :
* تعيين رابطه بين عشق و رضايت از زندگي زناشويي
* تعيين رابطه بين بهزيستي روان شناختي و رضايت از زندگي زناشويي
1-5- سوالات تحقيق :
* آيا بين عشق و رضايت از زندگي زناشويي رابطه وجود دارد ؟
* آيا بين بهزيستي روان شناختي و رضايت از زندگي زناشويي رابطه وجود دارد ؟
1-6- تعاريف مفهومي و عملياتي اصطلاحات :
1-6-1- تعاريف مفهومي :
عشق : هرچند که تعريف عشق بسيار مشکل است. واکنش هيجاني مستمر نسبت به يک منبع لذت معلوم(به نقل از رادو) مي باشد(نهايت خواستن هر چيزي را عشق مي نامند). آرزوي وصال شي محبوب از مشخصات عاشق شدن است. رشد تمايلات جنسي و رشد توانايي دوست داشتن تاثير متقابل بر همديگر دارند. وقتي کسي با حداقل ترس و تعارض قادر به دادن و گرفتن محبت است، مي توان گفت که ظرفيت برقراري روابط صميمانه با ديگران را دارد. وقتي هم درگير رابطه اي صميمانه است فعالانه براي رشد و شادماني معشوق مي کوشد. عشق پخته به غير همجنس با صميميت مشخص است که از صفات ويژه روابط بين زن و مرد است(پورافکاري، 1376).
شناخت : آگاهي، علم، شناختن توانايي، علايق، استعدادها و ويژگي هاي عاطفي يک زوج نسبت به همسر خود(دهخدا، 1386)
احترام : حرمت نگه داشتن، بزرگ دانستن، گرامي داشتن و مورد توجه قرار دادن همسر از سوي همسر ديگر(دهخدا، 1386)
دلسوزي : غمخواري، شفقت، مهرباني، ابراز محبت و همدردي زوجين نسبت به يکديگر(دهخدا، 1386)
احساس مسؤوليت : احساس تعهد، وظيفه شناسي و پاي بندي به عهد و پيمان از طرف يک زوجه نسبت به زوجه ديگر(دهخدا، 1386)
رضايت زناشويي : احساس عيني از خوشنودي، رضايت و لذت تجربه شده در زن يا شوهر موقعي که همه جنبه‏هاي ازدواجشان را در نظر مي‏گيرند(کاويان، 1381).
بهزيستي روان شناختي : به حداكثر رساندن لذت و به حداقل رساندن درد را بهزيستي روان شناختي گويند. ارضاي اميال، به رغم ايجاد لذت، هميشه منتهي به بهزيستي نمي گردد، بلكه بهزيستي در برگيرنده تلاش براي كمال و تحقق پتانسيل‌هاي واقعي فرد است كه ممكن است همواره توام با احساس لذت نباشد (راين و دسي8، 2001).
1-6-2- تعاريف عملياتي :
عشق : در اين پژوهش منظور نمره اي است که پاسخگو از مقياس محقق ساخته سنجش عشق کسب مي کند.
مولفه هاي عشق (شناخت، احترام، دلسوزي، احساس مسؤوليت) : منظور نمره اي است که پاسخگو از سوالات مربوط به هرکدام از مولفه ها در مقياس محقق ساخته سنجش عشق کسب مي کند.
رضايت زناشويي : در اين پژوهش منظور امتياز کلي است که از مقياس انريچ به دست مي آيد.
بهزيستي روان شناختي : در اين پژوهش منظور امتياز کلي است که از مقياس ريف به دست مي آيد.

فصل دوم:
پيشينه ي تحقيق

2-1- پيشينه ي نظري :
2-1-1- رضايت زناشويي در خانواده :
يكي از نهادهاي مهم اجتماعي كه به لحاظ اهميت، نقش و كاركردهاي مختلف، مورد توجه علماي تعليم و تربيت قرار گرفته است، نهاد خانواده مي باشد. لذا اهميت شناخت و بررسي عواملي كه سبب قوام اين نهاد اجتماعي مي گردند، مي تواند گامي مفيد در راستاي ارتقاي فرهنگ جامعه باشد. آدمي در خانواده الفباي اجتماعي شدن و فرهنگ پذيري را مي آموزد. هر چه از عمر خانواده هاي گسترده مي گذرد و تبلور خانواده هسته اي در جامعه بيشتر مي شود، اهميت روابط بين اعضاي خانواده به ويژه زن و شوهر، به عنوان اركان اصلي خانواده واضح تر مي گردد. در اين ميان رضايت زناشويي، يکي از مهم ترين عوامل اثرگذار بر عملکرد خانواده مي باشد. همه زوج ها به دنبال آن هستند که از زندگي زناشويي خود لذت ببرند و احساس رضايت کنند. رضايت
زناشويي عبارت است از احساسات عيني از خشنودي، رضايت و لذت تجربه شده توسط زن يا شوهر موقعي که همه جنبه هاي ازدواجشان را در نظر مي گيرند. بررسي عوامل موثر در رضايت زناشويي از اين جهت حائز اهميت است که رضايت فرد از زندگي زناشويي بخش مهمي از سلامت فردي محسوب مي گردد(مرداني حموله و حيدري، 1389).
2-1-2- بهزيستي :
بهزيستي رواني جز روان شناختي کيفيت زندگي است که به عنوان درک افراد از زندگي خودشان در حيطه رفتارهاي هيجاني و عملکردهاي رواني و ابعاد سلامت رواني تعريف شده است و شامل دو بخش است؛ اولين بخش آن قضاوت شناختي درباره اين است که چطور افراد در زندگي شان در حال پيشرفت هستند را شامل مي شود در صورتي که دومين جز آن، سطح تجربه هاي خوشايند را در بر مي گيرد. پژوهش ها درباره بهزيستي رواني قلمروهايي از شخصيت، انگيزش و عامل هاي شناختي را نشان داده است که همه اين عوامل در رضايت مندي افراد از زندگي مشارکت دارند. بهزيستي شخصي داراي هفت قلمرو مهم است که عبارتند از : استانداردهاي زندگي، سلامت، موفقيت در زندگي، ايمني، نسبت خويشي، تعاملات اجتماعي و آينده ايمن. اين قلمروهاي باارزش در فهم رواني و فيزيکي از افراد و شناسايي اجزاي بهزيستي شخصي عمومي مشارکت دارند. بهزيستي رواني بيانگر اين است که افراد چه احساسي از خودشان دارند و شامل پاسخ هاي هيجاني افراد، رضايت مندي از زندگي و قضاوت درباره کيفيت زندگي مي شود . بهزيستي رواني ساختار مهمي است که در سطح پايين منجر به افسردگي و انزواي اجتماعي و باعث فقدان احساس رضايت و اعتماد به نفس و احساس نبود اراده يا هدف در زندگي شده و به کاهش سلامت رواني و جسماني منجر مي شود(آقا يوسفي و شريف، 1389).
از ديدگاه راين و دسي9(2005)، دو روي‏آورد اصلي در تعريف بهزيستي وجود دارد: لذت‏گرايي‏ و فضيلت‏گرايي. ‏ برابر دانستن بهزيستي با خوشي لذت‏گرايانه‏ يا شادکامي پيشينه‏اي طولاني دارد. براي مثال اپيکور، فيلسوف يوناني، بر اين باور بود که لذت هدف اصلي‏ زندگي است. لذت‏گرايي فلسفي وي توسط انديشمندان‏ متعددي دنبال شد؛ از جمله توماس هايز، فيلسوف‏ انگليسي، که معتقد بود شادکامي محصول تحقق‏ موفقيت‏آميز اميال است. يا جان استوارت ميل‏، فيلسوفي‏ که معتقد بود عمل درست عملي است که به ارتقاي‏ سطح شادکامي در فرد منجر مي شود(جوشن لو و همکاران، 1385).
ديدگاه غالب روان شناسان لذت گرا آن است که بهزيستي برابر با شادکامي شخصي و مرتبط با تجربه لذت در مقابل تجربه ناخشنودي است. چنين برداشتي از بهزيستي، بهزيستي شخصي ناميده مي شود. بهزيستي شخصي متشکل از تعدادي از نشان

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید