هر رفتار در موقعيت‌هاي مختلف با يك تقويت كننده يا مجموعه‌اي از تقويت‌كننده‌ها. راتر پتانسيل رفتار را تابعي از انتظار و ارزش تقويت مي‌داند ولي براي احتمال رفتار فرمولي بدين شرح ارائه داده است.
ارزش تقويت + انتظار = احتمال رفتار
PB = F . E + R . V
بنابراين احتمال، رخ داد رفتار تابعي است از انتظارات به اضافه ارزش تقويت آن. اين فرمول نشان مي‌دهد كه تكرار يك رفتار معين در صورتي افزايش پيدا خواهد يافت كه تجارب گذشته و كنوني، حاكي از آن باشد كه نتايج پاداش ‌دهنده‌اي از آن به دست خواهد آمد و اگر نتايج پيش‌ بيني شده به دست نيايد از تكرار آن كاسته مي‌شود(بال، ترجمه قراچه‌داغي، 1373).
همچنين راتر عقيده داشت كه در يك موقعيت، فرد ممكن است رفتارهاي گوناگوني داشته باشد و هر پتانسيل رفتار وابسته به نتيجه است و نتيجه وابسته به ارش مرتبط با آن است كه همان ارزش تقويت است(ليبرت133 و اسپيگلر134 ،1998؛به نقل از حقاني پور،1386).
2-3-2-2-2انتظار
به نظر راتر انتظار به عنون ابزار شناخت ويژگي‌هاي موضوع يا پديده مي‌باشد. راتر (1982) معتقد است كه تقويت‌كننده‌ها داراي ارزش زياد يا اندك هستند و احتمال رخ داد آنها ممكن است زياد يا اندك باشد و آن چيزي است كه به‌آن انتظارات گفته مي شود. راتر انتظارات را به دو دسته تقسيم مي كند:1-انتظارات خاص: يعني ارزش و احتمال تقويت‌هاي گوناگون براي يك فرد بي‌همتا است.2ـ انتظارات تعميم‌يافته: يك سري انتظارات ذهني است كه شخص از موقعيت‌هاي گوناگون دارد و آنهارا از موقعيتي به موقعيت ديگر تعميم مي‌دهد.
به نظر راتر افراد در انتظارات تعميم‌يافته با هم متفاوت هستند و يكي از انتظارات تعميم يافته كه راتر به آن اهميت خاصي مي‌دهد اطمينان بين فردي است. او اعتقاد بين فردي را پذيرفتن و اعتماد كردن به حرف، پيمان يا كلام نوشته شده از سوي افراد ديگر مي‌داند(پروين135 ،1996؛ ترجمه جوادي و كديور).

2-3-2-2-3ارزش تقويت
ارزش تقويت با ساختاري از عوامل تشويق كننده يا مقدار تقويت كننده‌هاي بيروني تعريف مي شود. تقويت‌ها براي افراد داراي ارزش‌‌هاي متفاوتي بود و وابسته به موقعيت هستند. به طور مثال رفتار پرخاشگرانه در مجامع عمومي و در ميادين ورزشي هر كدام به نحوي تقويت مي‌شوند ولي اولي با ممانعت و سرزنش همراه است ودر دومي پاداش داده مي‌شود. پس ارزش تقويت يك رفتار يكسان بستگي به نتيجه ممكنه دارد. همچنين راتر معتقد است كه ارزش تقويت هم مانند ارزش انتظار براي افرد بي‌همتا و خالص است. از طرف ديگر ممكن است تقويت‌كننده‌ها به رفتار ارگانيزم بستگي داشته باشد و در اين مورد پاداش از درون تعيين مي‌شود(پروين، 1996؛ ترجمه جوادي و كديور).
2-3-2-2-4موقعيت روان‌شناختي
راتر به نقل از ليبرت و اسپيلگر (1998) اهميت موقعيت را در تعيين رفتار بيان نمود. او معتقد است كه هرگز صحبت از رفتار در انتزاع درست نمي‌‌باشد همه رفتارها در يك زمينه‌اي رخ مي‌دهد اين زمينه موقعيت روان‌شناختي است. در حقيقت ارزرش تقويت و انتظار فرد در مورد تقويت معمولاً منوط به موقعيت است.
2-3-2-2-5آزادي حركت
آزادي حركت به ميزان انتظار فرد از رفتارهايي كه موجب ارضاي نياز در فرد مي‌شود اطلاق مي‌گردد. اگر رفتارهاي زيادي را فرد براي رسيدن به نيازهايش انتخاب نمايد در واقع فرد آزادي حركت زيادي دارد. ولي اگر فرد رفتارهاي نامحدودي براي رسيدن به نيازها داشته باشد، در واقع انتظار پاييني براي ارضاي نيازهايش دارد، يعني آزادي حركت محدودي دارد. و اين محدوديت در آزادي به چند عامل بستگي دارد. يكي از آن عوامل بي‌اطلاعي فرد از راهها و رفتارهايي است كه منجر به هدف مي‌شود مثلاً افراد داراي سطح هوشي پايين، انتظار كمي براي رسيدن به اهداف خود دارند. عامل ديگر سابقه ذهني فرد از گذشته مي‌باشد يعني اگر فرد در گذشته موقعيت هاي محدودي براي ارضاي نيازها داشته باشد آن انتظارات به موقعيت‌هاي بعدي تعميم پيدا مي‌كند و بنابراين آزادي حركت فرد محدود مي‌شود(شولتر،1998؛ ترجمه سيد محمدي 1388).

2-3-2-2-6انگيزش و نيازها
راتر معتقد است كه در همه رفتارها يك وجه هدايتي نهفته است يعني هر رفتاري به سوي هدفي هدايت مي شود. اين وجه هدايتي رفتار از تأثير تقويت‌ها استنباط مي‌شود و توانايي ما را به پاسخدهي انتخابي و قرينه‌هاي محيطي تبيين مي‌كند و رفتار انتخابي را به نمايش مي‌گذارد. تا اينجا توجه كرديم كه تاكيد راتر هم بر تعيين‌كننده‌هاي دروني و هم بر تعيين كننده هاي بيروني است.
تاكيد او در مورد انگيزش نيز همين‌ طور است. وقتي ما شرايط بيروني را توصيف مي‌كنيم، با هدف‌ها و توقع‌ها سروكار داريم وقتي ما درباره شرايط دروني يا شناختي صحبت مي‌كنيم، از نيازها سخن مي گوييم، وجود هدف‌ها و نيازها از شيوه‌هايي كه يك شخصي با محيط خود تعامل مي‌كند استباط مي‌شود.همچنين شولتز و شولتز معتقد است انگيزش عمده ما در زندگي به حداكثر رساندن تقويت مثبت و به حداقل رساندن تنبيه در تمام موقعيت‌ها است و راتر در اين مبحث دوباره بر تعامل بين عوامل تعيين كننده دروني و بيروني رفتار تمركز مي كند(شولتز و شولتز136، 1998؛ ترجمه سيد محمدي 1388).
2-3-2-3نظريه بندورا
در نظام بندورا منظور از كارايي شخصي احساس‌هاي شايستگي، كفايت ، قابليت در كنار آمدن با زندگي است . برآورده كردن و حفظ معيارهاي عملكردمان، كارايي شخصي را افزايش مي‌دهد. افرادي كه كارايي شخصي كمي دارند، احساس مي‌كنند در رويدادهاي زندگي درمانده و ناتوانند. آنها معتقدند هر تلاشي كه مي‌كنند بيهوده است. هنگامي كه آنها با مانع روبه‌رو مي شوند. اگر تلاش‌هاي اوليه آنها در برخورد با مشكلات بي‌نتيجه بوده باشد سريعاً قطع اميد مي‌كنند. افرادي كه كاراياي شخصي بسيار كمي دارند حتي تلاش نمي‌‌كنند بر مشكلات غلبه كنند زيرا آنها متقاعد شده‌اند كه هركاري انجام دهند بيهوده است و تغييري در اوضاع ايجاد نمي‌‌كند. كارآيي شخصي كم مي‌تواند انگيزش را نابود سازد، آررزوها را كم كند با توانايي‌هاي شناختي تداخل نمايد و تأثير نامطلوبي بر سلامت جسماني بگذارد. افرادي كه كارآيي شخصي زيادي دارند معتقدند كه مي‌توانند به طور موثر با رويدادها و شرايطي كه مواجه مي‌شوند برخورد كنند. از آنجايي كه آنها در غلبه بر مشكلات انتظار موفقيت دارند، در تكاليف استقامت نموده و در سطح بالايي عمل مي كنند آنها مشكلات را چالش مي‌بييند ونه تهديد و فعالانه موقعيت‌‌هاي جديد را جستجو مي‌كنند. كارايي شخصي زياد، ترس از مشكلات راكاهش مي‌دهد، سطح آرزو را بالا مي‌برد و توانايي هاي مساله‌گشاي و تفکر تحليلي را بهبود مي بخشد(شولتز و شولتز، 1998؛ ترجمه سيد محمدي، 1388).
2-3-2-4شخصيت137 (تكوين، جهت‌گيري و تغيير منبع كنترل)
از دديگاه اكثر روان‌شاناسان و ديدگاه هاي مختلف، خانواده به عنوان پايه‌گذار شخصيت كودك مطرح است. زماني كه خانواده رفتارهاي استقلال‌طلبانه كودك را مورد تشويق قرارمي دهد، كودك واجد منبع كنترل دروني مي شود و نيز اگر خود والدين دراي منبع كنترل دروني باشند و پذيرش بيشتري نسبت به رفتاراي فرزند خود داشته باشند، فرزندي با كنترل دروني خواهند داشت. در برابر آن، اگر والدين رفتارهاي مهاركننده، محدود كننده و طرد كننه همراه با انتقاد‌گري و خصومت‌آميز به فرزند خود اعمال نمايند فرزند آنها داراي كنترل بيروني مي‌شود.در خانواده‌هاي گسترده فرزند آخر در مقايسه با خواهر و برادرهاي خود بيشتر كنترل دروني دارد، چون اين فرزندان در مقابل رفتارهاي خود بازخوردهايي از طرف اعضاي خانواده دريافت مي‌دارند. ديويدو اسميت نشان دادند بزرگسالاني كه دوران كودكي آنها سرشار از رويدادهاي آسيب‌از و دردناك نظير از دست دادن يكي از والدين، جدايي والدين، بستري شدن يكي از والدين در بيمارستان، آتش‌سوزي و زلزله بوده‌اند، بيشتر داراي كنترل بيروني مي‌باشند. مجموع تحقيقات، مربوطه، نشانگر اين واقعيت است كه شكل‌گيري انتظارات مربوط به منبع كنترل يا به عبارت ديگر تكوين بعددروني ـ بيروني، به رفتارهاي والدين و اعضاي خانواده، دوستان، معلمان به رويدادهايي كه افراد با‌‌ آنها مواجه مي شوند و چگونگي برخور با اين رويدادها بستگي دارد( فراست، 1381).
تحقيقات مبين اين واقعيت است كه اگرچه منبع كنترل يك خصيصه نسبتاً پايدرا شخصيت مي‌باشد، اما جهت‌گيري آن بر اثر تجارب زندگي ممكن است تغيير پيدا كند مثلاً منبع كنترل با افزايش سن بيشتر جنبه دروني پيدا مي‌كند چرا كه افراد با افزايش سن بيشتر مي‌توانند رويدادهاي زندگي خود را كنترل كنند و مسئوليت بيشتري در قبال زندگي حس كنند(بارون138، 1991؛ به نقل از هاشمي نصره آبادي، 1373).
در مطالعاتي كه ويگفيلد139 (1988) انجام داده است هم سن و هم تجربه موفقيت و شكست فرد در گذشته، تأثيرات جدي بر اسنادهاي علي دارد. به طور كلي هر چه فرد بالغ‌تر مي‌شود و هر چه موفقيت راتجربه مي‌كنند، اسناد آنها بيش از پيش دروني مي‌شود (فهيم‌زاده، 1381).
در حقيقت راتر معتقد است كه شخصيت دائماً در حال تغيير است و اين ناشي از مواجهه با تجارب جديد است. طبق نظريات هسته‌اي شخصيت، پيش‌بيني رفتار براساس مفروضات ثابت شخصيت صورت مي‌گيرد. به عبارتي ديگر معتقد هستند كه نوعي پيوستگي و ثبات در صفات وجود دارد كه راتر چنين اعتقددي مبني بر توجه صرف به عامل دروني ندارد. انتظارات مربوط به كنترل اگرچه در نظريه راتر به عنوان بعد شخصيتي معرفي شده است وليكن همان‌طور كه گفته شد، ايجاد و تغيير اين بعد شخصيتي بسيار مهم است و اگر والدين ما حامي و عاطفي باشند از ما در كودكي انتظار رفتار مستقل داشته باشند و آن را تشويق كنند، كنترل دروني را در ما ايجاد مي‌كنند(فارز، 1991؛ به نقل از فراست، 1381).
2-3-2-5نظريه‌هاي اسناد140
نظريه اسناد از نظريه‌هاي جديد انگيزشي و شناختي است كه در تدوين آن افراد زيادي سهم داشته‌اند اما فريتز هايدر را مي‌توان بنبانگذار آن دانست. بعد از هايدر، برنارد واينر به تدوين و گسترش اين نظريه كمك زيادي كرد. يكي از فرض‌هاي عمده نظريه اسناد اين است كه جستجو براي درك و فهم امور و علل رويدادها مهم‌ترين منبع انگيزش انسان است. بنابراين هدف اين نظريه پيدا كردن راه‌هايي است كه در آن افراد به توضح و تبيين رويدادها و روابط علت و معلولي بين‌آنها مي‌پردازند (سيف، 1371).
2-3-2-6نظريه اسناد روانشناسي ساده هايدر
هايدر141 موسس تئوري اسناد معتقد بود كه مردم اغلب سعي مي‌كنند كه تعيين كنند آيا رفتار يك شخص ناشي از علل دروني است يا بيروني. علل دروني از ويژگي‌هاي پايدار شخصي نظير نگرش‌ها، صفات شخصيتي يا توانايي‌ها ناشي مي شود. علل بيروني از موقعيت‌ها نظير محرك هاي محيطي، حوادث روزمره، پاداش‌ها و مجازات‌هاو اعمال معين ناشي مي‌شود (كالات142 ،1996؛ به نقل از حسن شاهي، 1378).
همچنين هايدر عقيده داشت كه ما مي‌خواهي در زندگي خود رويدادهاي اطراف را درك كنيم تا بتوانيم آنها را پيش ‌بيني و كنترل نماييم. اين موضوع در مناسبات اجتماعي ما از اهميت بالايي برخوردار است به اعتقاد او ما در زندگي “دانشمندان ساده‌انديشي” هستيم كه همواره به دنبال يافتن علل رويدادها مي‌باشيم. آنچه كه ما به ديگر نسبت مي‌دهيم تأثير زيادي بر رفتار خودمان دارد.بدين منظور طبق گفته هايدر بيشتر مردم در اين مورد يكي از سه تبيين زير را به كار مي‌گيرند.
الف. آنها ممكن است فرض كنند كه رفتار شخص ديگر معلول عوامل موفقيتي نظير عوامل اقتصادي و فشارهاي اجتماعي است (اسناد موقعيتي)
ب. آنها ممكن است تصور كنند

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید